4. با تاخیر
پنج شنبه 14 دی ماه 91 ساعت 7:22 توی خونه سلام نی نی نیومده من. خوبی گلکم. میدونم خیلی وقته باهات حرف نزدم. اخه دارم خودمو بیخیال میکنم تا بلکن تو زودتر بیایی. گرچه میدونم تا خدا نخواد نمیشه. و من راضیم به رضای خدا. اما امشب دلم خیلی گرفته عزیزم. هر چی به در و دیوار زدم با یکی حرف بزن تا اروم شم نشد. بابایی که امتحان داره و من دلم نمیاد واسه خاطر خودخواهی خودم فکر اونو مشغول کنم. با دوست و اشنا هم که نمیشه حرف زد. خدا کنه دلت همیشه شاد باشه گلم. خدا کنه هیچ وقت هیچ کس پا رو دلت نزاره گلم. دلی که میدونم مث دل مامانش حساس و شکنندست. امشب یکی دلمو بد شکست. نفرینش نمیکنم. چون نفرین کردن به خود آدم برمیگرده. اما از خدا میخوام ببخشتش. نمیدونم...
نویسنده :
مامان
0:29


