سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

4. با تاخیر

پنج شنبه 14 دی ماه 91 ساعت 7:22 توی خونه سلام نی نی نیومده من. خوبی گلکم. میدونم خیلی وقته باهات حرف نزدم. اخه دارم خودمو بیخیال میکنم تا بلکن تو زودتر بیایی. گرچه میدونم تا خدا نخواد نمیشه. و من راضیم به رضای خدا. اما امشب دلم خیلی گرفته عزیزم. هر چی به در و دیوار زدم با یکی حرف بزن تا اروم شم نشد. بابایی که امتحان داره و من دلم نمیاد واسه خاطر خودخواهی خودم فکر اونو مشغول کنم. با دوست و اشنا هم که نمیشه حرف زد. خدا کنه دلت همیشه شاد باشه گلم. خدا کنه هیچ وقت هیچ کس پا رو دلت نزاره گلم. دلی که میدونم مث دل مامانش حساس و شکنندست. امشب یکی دلمو بد شکست. نفرینش نمیکنم. چون نفرین کردن به خود آدم برمیگرده. اما از خدا میخوام ببخشتش. نمیدونم...
30 دی 1391

3. با تاخیر

سلام دوستای گلم. امروز 22 بهمن 91 ساعت 4:55 بعد از ظهر است. همین الان داشتم فیلم محمد رسول الله رو میدیدم. خدایا پیامبر ما در راه تبلیغ رسالت تو درد و رنج خیلی خیلی زیادی را تحمل کرد. خدایا به منم کمک کن خدایا به منم صبر بده در مقابل سختی های زندگی عاشقانه در کنار همسر و فرزندانم زندگی کنم.
30 دی 1391

2. با تاخیر

خدا هدایای با ارزش زیادی به من داده مث مادر خوب خونواده خوب. همسرخوب. مهم اینه تو هر شرایطی احترام و عزت همسرم رو نگه دارم. هیچی با ارزش تر ار وجود همسرم نیست. همسر نازنینم. خدایا کمک کن توی هر شرایطی هوای همسرم رو داشته باشم. خدایا کمک کن همسرم را با تمام وجود دوست داشته باشم و همیشه همراه خوبی براش باشم. مثل همیشه.
30 دی 1391

1. با تاخیر

سلام دوستای گلم. به همه اونایی که بهم سر میزنید. امروز روز اربعینه. مصادف با روز 5 شنبه 14 دی ماه. گفتم 14 دی ماه یاد مسعودم افتادم. عزیز دلم. تنها کسی که در بدترین شرایط هم هوامو داشت. همیشه شریک زندگیم بود. شریک همه خوشیام و غمهام. چند وقته حس و حالم خیلی بهتره. اخلاقم هم خیلی عوض شده. انگار دارم به روزا مجردیم و اول زندگیم با مسعود برمیگردم. همون دختر مهربون و حساس قدیم. هنوز زنگ صدای عشقم تو گوشمه که میگفت نسرین تو شدید درکم میکنی. خیلی حس خوبیه که از نظر عشقت قدرت درک داشته باشی. خیلی شیرینه که عشقت ازت راضی باشه و بهت بگه تو همه زندگیم هستی. اخیییییی. یاد روزا تهرون بخیر. چند وقته همش یاد ولیعصر و درختای چنارش و اون جوی قشنگ وس...
30 دی 1391

روزهای خوابگاه

سلام دوستای گلم. چند وفته میخوام بیام و کلی باهاتو حرف بزنم اما نمیدونم چرا زود حسش میره. کلا نویسندگی هم حس میخواد. اگه حسش نباشه حوصلش هم میره و چیزی به ذهنت بیاد. ادامه دارد...
10 دی 1391
1